میپرسم: «دخترها چه چیز را نمیتوانند درك كنند؟» نگاهی میاندازد كه بدانی بیجا پرسیدهای، بعد هم میگوید: «من یك كتاب نوشتم كه همین را بگویم. اگر قرار بود به این سئوال جواب یك خطی بدهم كه دیگر كتاب نمینوشتم.»
پوریا عالمی متولد 1361 است. سال 77 - 78، یعنی در هفده، هجده سالگی میرود به دفتر مجله گلآقا و به كیومرثخان صابری میگوید میخواهم كتابخانهاتان را نظم دهم. همین میشود كه مقیم گلآقا میشود و طناز سالهای بعد.
میگوید: «آشنایی با گلآقا از بزرگترین حوادث زندگیام بود. آنجا محل رفت و آمد عمران صلاحی و احمدرضا احمدی و منوچهر اعتمادی و موسوی لاری و خرازی بود. یك پاتوق فرهنگی و ادبی و سیاسی كه ترس آدم را میریخت. صابری اسطوره ذهنی کودکی و نوجوانی من بود. جسارت كار كردن را در آن محیط از عمران صلاحی عزیز گرفتم. آنجا كمكم علاوه بر نوشتن كار گرافیكی را همراه بزرگمهر شروع كردم.»
درباره گلآقا گپ میزنیم. میگویم شاید بیسر و سامانی این روزهای طنازی، دلیلش نبود كسی چون گلآقاست. یعنی كسی یا جایی كه متولی طنز باشد و بتوان به تولیداتش اطمینان كرد. عالمی مخالف است: «طنز، اصلا نیاز به متولی و ریش سفید ندارد. گود زورخانه هم نیست كه هر كس زودتر رسید و قدیمیتر بود، حتما بهتر هم باشد یا میدانداری کند. هركسی كه فكر میكند میتواند طنز خوب بنویسد، باید بنویسد و اگر کارش خوب بود، جای خودش را هم کم کم پیدا میکند. البته اینجا کمبود منتقدهای جدی و پیگیر ادبیات و مطبوعات است که احساس میشود. گرچه طنز، فقط شوخی نوشتن نیست و فوت و فن دارد اما متولی خاصی نمیخواهد. به نظر من الان دوره طنز گلآقایی گذشته، به نظر من یکی از مشکلات دوره آخر هفتهنامه گلآقا این بود که جامعه عوض شد، ادبیات مطبوعاتی قوام یافت و شکل گرفت، اما ادبیات و نگاه طنز گلآقایی تغییری نکرد. تولید مخاطب جدید میتوانست هفتهنامه گلآقا را به درد سر بیندازد که انداخت. اقبال عمومی به طنز نبوی به خاطر شیوه بیان و نگاه صریح و مشخصش بود. البته خب طبیعی است که هنوز هم شیوه گلآقا موافقان و شیوه نبوی منتقدانی دارد.»
میگوید: «آشنایی با گلآقا از بزرگترین حوادث زندگیام بود. آنجا محل رفت و آمد عمران صلاحی و احمدرضا احمدی و منوچهر اعتمادی و موسوی لاری و خرازی بود. یك پاتوق فرهنگی و ادبی و سیاسی كه ترس آدم را میریخت. صابری اسطوره ذهنی کودکی و نوجوانی من بود. جسارت كار كردن را در آن محیط از عمران صلاحی عزیز گرفتم. آنجا كمكم علاوه بر نوشتن كار گرافیكی را همراه بزرگمهر شروع كردم.»
درباره گلآقا گپ میزنیم. میگویم شاید بیسر و سامانی این روزهای طنازی، دلیلش نبود كسی چون گلآقاست. یعنی كسی یا جایی كه متولی طنز باشد و بتوان به تولیداتش اطمینان كرد. عالمی مخالف است: «طنز، اصلا نیاز به متولی و ریش سفید ندارد. گود زورخانه هم نیست كه هر كس زودتر رسید و قدیمیتر بود، حتما بهتر هم باشد یا میدانداری کند. هركسی كه فكر میكند میتواند طنز خوب بنویسد، باید بنویسد و اگر کارش خوب بود، جای خودش را هم کم کم پیدا میکند. البته اینجا کمبود منتقدهای جدی و پیگیر ادبیات و مطبوعات است که احساس میشود. گرچه طنز، فقط شوخی نوشتن نیست و فوت و فن دارد اما متولی خاصی نمیخواهد. به نظر من الان دوره طنز گلآقایی گذشته، به نظر من یکی از مشکلات دوره آخر هفتهنامه گلآقا این بود که جامعه عوض شد، ادبیات مطبوعاتی قوام یافت و شکل گرفت، اما ادبیات و نگاه طنز گلآقایی تغییری نکرد. تولید مخاطب جدید میتوانست هفتهنامه گلآقا را به درد سر بیندازد که انداخت. اقبال عمومی به طنز نبوی به خاطر شیوه بیان و نگاه صریح و مشخصش بود. البته خب طبیعی است که هنوز هم شیوه گلآقا موافقان و شیوه نبوی منتقدانی دارد.»
در ایران و همشهری و نوروز و گلستان ایران و اعتمادملی و ایراندخت و پیک سبز و چلچراغ و... كار كرده است كه برخی از این نشریات بسته شدهاند. از شرایط كار كردن و طنزپردازی سئوال میكنم. میگوید: «جایی خوانده بودم که "طنز خوب، طنزی است كه سانسورچی متوجهاش نشود." الان دوران طنزپردازان رند است. كسانی كه رندانه صحبت میكنند و حرفشان را مشخص و معین میزنند اما كسی نمیتواند بهانه بگیرد و مثلا با نویسنده برخورد كند. تند نوشتن کار سختی نیست. پرسیدی طنز نوشتن چه میخواهد؟ من میگویم ظرفیت و ظرافت.»
كتاب جدیدش که چاپ دومش با شکل و شمایلی جدید زیر چاپ رفته است، «دخترها به راحتی نمیتوانند درکش کنند»، كتاب سركشیست. یعنی میفهمی كه نویسنده مسائل روز پیرامونش را میبیند و به آن واكنش نشان میدهد؛ واكنشی گاه تند و البته خوشمزه. طنز نوشتهها باسمهای و سطحی نیست، برای همین ممكن است در خوانش اول، كمی بیمزه هم به نظر آید. اما اگر كمی دقت كنید، میبینید ظرافتهای طنز كتاب را. عالمی میگوید: «مخاطب این كتاب باید داستان خوان باشد، اهل كتاب و مطالعه. باورم این است كه از همه قالبهای ادبی برای طنزپردازی میشود استفاده كرد. من در قالب داستان كوتاه حرفهایم را زدهام و البته با همین قالب و ساختمان داستان کوتاه هم شوخی کردهام.»
میپرسم تازگیها چه خواندهای كه به خوانندگان ما خواندش را توصیه كنی؟ جوابش این است: «شب ممكن را خیلی دوست داشتم و به نظرم دیده خواهد شد. برف و سمفونی ابری، تمام زمستان مرا گرم كن و مرگبازی هم از كارهایی بوده كه به دلم چسبیده است.»
باید اعتراف كنم كه بیآمادگی روبهروی عالمی نشستم و امید نداشتم كه حرف بهدرد بخوری بتوانیم بزنیم. اما حالا راضیام، كتاب جالبی پیدا كردهام و دوست جدیدی.
كتاب جدیدش که چاپ دومش با شکل و شمایلی جدید زیر چاپ رفته است، «دخترها به راحتی نمیتوانند درکش کنند»، كتاب سركشیست. یعنی میفهمی كه نویسنده مسائل روز پیرامونش را میبیند و به آن واكنش نشان میدهد؛ واكنشی گاه تند و البته خوشمزه. طنز نوشتهها باسمهای و سطحی نیست، برای همین ممكن است در خوانش اول، كمی بیمزه هم به نظر آید. اما اگر كمی دقت كنید، میبینید ظرافتهای طنز كتاب را. عالمی میگوید: «مخاطب این كتاب باید داستان خوان باشد، اهل كتاب و مطالعه. باورم این است كه از همه قالبهای ادبی برای طنزپردازی میشود استفاده كرد. من در قالب داستان كوتاه حرفهایم را زدهام و البته با همین قالب و ساختمان داستان کوتاه هم شوخی کردهام.»
میپرسم تازگیها چه خواندهای كه به خوانندگان ما خواندش را توصیه كنی؟ جوابش این است: «شب ممكن را خیلی دوست داشتم و به نظرم دیده خواهد شد. برف و سمفونی ابری، تمام زمستان مرا گرم كن و مرگبازی هم از كارهایی بوده كه به دلم چسبیده است.»
باید اعتراف كنم كه بیآمادگی روبهروی عالمی نشستم و امید نداشتم كه حرف بهدرد بخوری بتوانیم بزنیم. اما حالا راضیام، كتاب جالبی پیدا كردهام و دوست جدیدی.
علی نیلی
ماهنامهی بیرون، مرداد 89
ماهنامهی بیرون، مرداد 89

1 خبرونظر:
ای ول.....
ارسال يک نظر