دو تا چیز؛
جشنوارهی داستانهای ایرانی فرصت خوبی بود تا سه شب جز داستان خواندن و گپ زدن کار دیگری نکنیم. روابط عمومی میزبانان خوبمان، مثل آقایان سراجی و لعلبذری که جانبرکفانه و تا آخرین قطرهی خون، پلک روی پلک نگذاشتند و نخوابیدند، بهقدری خوب بود که بچهها تصمیم داشتند قول بدهند هفتهای یک داستان با مولفههای ایرانی و اقلیمی ! بنویسند اما به شهرشان برنگردند. لب مطلب اینکه جماعت داستاننویس به حتم اگر با جایزه برنگشته باشند، با اضافهی وزن قابل ملاحظهای به خانه برگشتهاند؛ از بسکه در آن چند روز در مشهد تلاش روزافزون کردند!
این از این.
اما آن یکی را یادم رفت. به جایش یک چیز دیگر میگویم و آن هم به سبک مصاحبههای تلویزیونی و ورزشکاری؛
همینجا جا دارد از آقای هادی مظفری، هیات داوران، آقایان سراجی و لعلبذری، خانمهای محترم روابط عمومی که اسمشان سر زبانم است اما هرچه فکر میکنم یادم نمیآید و ... غیره تشکر کنم. ممنون.
این هم از آن یکی.
حالا عکسهای ما و برعکسنویسی ما

این گوی جادویی، قابلهی شبهای مشهد بود. با حوصله به سراغ آسمان آبستن میرفت. سپس حولهها و دستمالهای خونابه بسته را که سراسر بستر آسمان را سرخ شرم و سرخ خون میکرد، پاک میکرد. بچهی نورسیده، ماه را، در دستانش میگرفت و به بالای سرش میبرد. کمی بعد چراغ را خاموش میکرد و به خیالم تا صبح فردا، آسمان را در آن تاریکی، میشست و میشست و میشست. صبح که ما از خواب بیدار میشدیم آسمان از تمیزی برق میزد و ماه رفته بود تا از سینهی مادرش شیر بخورد.

جا ماهی!

دالانهای جادویی، هوای بکر و سرمای ملس شبهای داستانخوانی که تا خروسخوان طول میکشید، چه نتایج گرانسنگی که برای ادب و ادبیات این مرز و بوم در پی داشت ... بیخیال بابا! راستش یک نتیجهی مهم بیشتر نداشت؛
مصرف دخانیات را افزایش میداد!

هادی مظفری و علی خدایی

ابر و آفتاب
مهسا محبعلی و مهسا محبعلی!
بلقیس سلیمانی
علی خدایی به اتفاق بانو
مهسا محبعلی و علی خدایی پیرامون مطالب مهمی مذاکره میکنند
: یواشکی نگاه کن ببین داره عکس میگیره؟!
- راستی این داستان اقلیمی آخرش یعنی چی؟!
مراسم چایخوران از مراسم سنتی طرقبه بود
از چپ:
علیرضا محمودی ایرانمهر نشسته روی مبل، پدرام رضاییزاده نشسته روی مبل (البته از لحاظ ماهوی وگرنه از لحاظ وجودی آن چیزی را که ما پدرام مینامیم در تهران بود و نتوانسته بود به مشهد بیاید)

ایستاده از راست:
یوسف علیخانی، علیرضا محمودی ایرانمهر، یاسین حجازی
نشسته از راست:
آقای کدوی هالوین و جناب هالوالدین کدوئیان!
از چپ:
خسرو عباسی در حال مطالعه، سعید شریفی در حال مکالمه، علیرضا محمودی ایرانمهر در حال مکاشفه
یوسف علیخانی و مریم حسینیان در حالت عکس یادگاری
در عکس فوق صندلیهایی که ما برای پدرام رضاییزاده خالی نگه داشته بودیم دیده میشود
سعید شریفی در حال نوشیدن اشربهی حلال
آن گوشه سمت راست :

آقای ابوالقاسم فردوسی و یوسف علیخانی
سلسله جبال داستاننویسها
از بالا:
خانم دهقان
راحله فضلاللهی
نسیبه فضلاللهی
پونه ابدالی
خسرو عباسی
علیاکبر کرمانینژاد
یوسف علیخانی
(در این عکس علاوهبر حقههای سینمایی، تمهیداتی خاصی نیز در نظر گرفته شده تا برای یکبار هم که شده یوسف قدش بلندتر از دیگران نباشد!)
راهنمای طوس به ما گفت برای تشویق و ایجاد انگیزه در مردم عادی و ادبنشناس، ادبشناسان برجستهی کشور سالها فکر کردهاند و دستآخر راهکاری در نظر گرفتهاند که به هرحال مسیر بزرگ و کوچک به مقبرهی مهدی اخوان ثالث بیفتد!
مهسا محبعلی و مهسا محبعلی!
بلقیس سلیمانی
علی خدایی به اتفاق بانو
مهسا محبعلی و علی خدایی پیرامون مطالب مهمی مذاکره میکنند: یواشکی نگاه کن ببین داره عکس میگیره؟!
- راستی این داستان اقلیمی آخرش یعنی چی؟!
مراسم چایخوران از مراسم سنتی طرقبه بود
از چپ:علیرضا محمودی ایرانمهر نشسته روی مبل، پدرام رضاییزاده نشسته روی مبل (البته از لحاظ ماهوی وگرنه از لحاظ وجودی آن چیزی را که ما پدرام مینامیم در تهران بود و نتوانسته بود به مشهد بیاید)

ایستاده از راست:
یوسف علیخانی، علیرضا محمودی ایرانمهر، یاسین حجازی
نشسته از راست:
آقای کدوی هالوین و جناب هالوالدین کدوئیان!
از چپ:خسرو عباسی در حال مطالعه، سعید شریفی در حال مکالمه، علیرضا محمودی ایرانمهر در حال مکاشفه
یوسف علیخانی و مریم حسینیان در حالت عکس یادگاری
در عکس فوق صندلیهایی که ما برای پدرام رضاییزاده خالی نگه داشته بودیم دیده میشود
سعید شریفی در حال نوشیدن اشربهی حلال
آن گوشه سمت راست :خسرو عباسی

فردوسی که از انتخاب نشدن داستان ارسالیاش در جشنواره داستانهای ایرانی به دلیل "اقلیمی نبودن" سخت ناراضی بود، تا این لحظه که خبر را تنظیم میکنیم، به نشانه اعتراض تحصن کرده و از جایش بلند نشده است
آقای ابوالقاسم فردوسی و یوسف علیخانی
سلسله جبال داستاننویسهااز بالا:
خانم دهقان
راحله فضلاللهی
نسیبه فضلاللهی
پونه ابدالی
خسرو عباسی
علیاکبر کرمانینژاد
یوسف علیخانی
(در این عکس علاوهبر حقههای سینمایی، تمهیداتی خاصی نیز در نظر گرفته شده تا برای یکبار هم که شده یوسف قدش بلندتر از دیگران نباشد!)
راهنمای طوس به ما گفت برای تشویق و ایجاد انگیزه در مردم عادی و ادبنشناس، ادبشناسان برجستهی کشور سالها فکر کردهاند و دستآخر راهکاری در نظر گرفتهاند که به هرحال مسیر بزرگ و کوچک به مقبرهی مهدی اخوان ثالث بیفتد!راهنما اضافه کرد: وقتی برای چنان کاری که در رستورانهای بینراهی 25 تومان میگیرند، ما 300 تومان مطالبه کنیم، مردم ترغیب شده و به اندازه پولی که دادهاند، در محیط میمانند در نتیجه با جنبههای دیگری از ادبیات فارسی، مانند آرامگاه اخوان آشنا میشوند.
آقای درخت که در طوس سکنی دارد و همسایه نقاش ارجمند، ابوالقاسم فردوسی است، سالهاست به خواندن اشعار شاهنامه به همراه نواختن ساز تنبور و پیانو مشغول است. وی به حالت قشنگی به ما گفت قصد شاهنامهخوانی دارد، سپس بخشهایی از لیلی و مجنون حافظ را از کلیات سعدی برای ما خواند
این پیرزن مهربان، کاملا دوستانه و بدون هیچ چشمداشتی به خانمهای همراه ما در طوس نصیحت کرد:
یوسف علیخانی و آقای درخت
پوریا عالمی
آقای درخت که در طوس سکنی دارد و همسایه نقاش ارجمند، ابوالقاسم فردوسی است، سالهاست به خواندن اشعار شاهنامه به همراه نواختن ساز تنبور و پیانو مشغول است. وی به حالت قشنگی به ما گفت قصد شاهنامهخوانی دارد، سپس بخشهایی از لیلی و مجنون حافظ را از کلیات سعدی برای ما خواند
این پیرزن مهربان، کاملا دوستانه و بدون هیچ چشمداشتی به خانمهای همراه ما در طوس نصیحت کرد:عاقبت داستاننویسی برای خانمها در ایران میشود من!
بعد از این نصیحت مشفقانه، نویسندگان خانمی که همراه ما بودند، قاطعانه اعلام کردند پس از بازگشت به شهرشان، لباس عافیت پوشیده، آشپزی و خیاطی و منجوقدوزی یادگرفته و منتظر اولین خواستگار میمانند که پژو 206 داشته باشد و تنها آشناییاش با کتاب و کتابخوانی، مطالعهی جزوهی "قوانین راهنمایی و رانندگی" باشد
گفتنیست تا این لحظه اطلاعی از ایشان در دست نداریم
یوسف علیخانی و آقای درخت...
این درخت البته به عنوان یک هنر دستهجمعی در کتاب گینش ثبت شده است. کارشناسان برآورد کردهاند، دستکم 2754 نفر با چاقو و تیغ روی تنهی این درخت یادگاری کندهاند.
کارشناسان بینالمللی ثابت کردهاند، چنین شاهکار گروهی در هیچجای دنیا تا به حال دیده یا گزارش نشده است.
پوریا عالمی


