جاکتابی
پوریا عالمی
جمعه ۱۲ نوامبر ۲۰۱۰
یکشنبه ۱۰ اکتبر ۲۰۱۰
طنز ظرفيت و ظرافت ميخواهد (گفتوگو)
میپرسم: «دخترها چه چیز را نمیتوانند درك كنند؟» نگاهی میاندازد كه بدانی بیجا پرسیدهای، بعد هم میگوید: «من یك كتاب نوشتم كه همین را بگویم. اگر قرار بود به این سئوال جواب یك خطی بدهم كه دیگر كتاب نمینوشتم.»
پوریا عالمی متولد 1361 است. سال 77 - 78، یعنی در هفده، هجده سالگی میرود به دفتر مجله گلآقا و به كیومرثخان صابری میگوید میخواهم كتابخانهاتان را نظم دهم. همین میشود كه مقیم گلآقا میشود و طناز سالهای بعد.
میگوید: «آشنایی با گلآقا از بزرگترین حوادث زندگیام بود. آنجا محل رفت و آمد عمران صلاحی و احمدرضا احمدی و منوچهر اعتمادی و موسوی لاری و خرازی بود. یك پاتوق فرهنگی و ادبی و سیاسی كه ترس آدم را میریخت. صابری اسطوره ذهنی کودکی و نوجوانی من بود. جسارت كار كردن را در آن محیط از عمران صلاحی عزیز گرفتم. آنجا كمكم علاوه بر نوشتن كار گرافیكی را همراه بزرگمهر شروع كردم.»
درباره گلآقا گپ میزنیم. میگویم شاید بیسر و سامانی این روزهای طنازی، دلیلش نبود كسی چون گلآقاست. یعنی كسی یا جایی كه متولی طنز باشد و بتوان به تولیداتش اطمینان كرد. عالمی مخالف است: «طنز، اصلا نیاز به متولی و ریش سفید ندارد. گود زورخانه هم نیست كه هر كس زودتر رسید و قدیمیتر بود، حتما بهتر هم باشد یا میدانداری کند. هركسی كه فكر میكند میتواند طنز خوب بنویسد، باید بنویسد و اگر کارش خوب بود، جای خودش را هم کم کم پیدا میکند. البته اینجا کمبود منتقدهای جدی و پیگیر ادبیات و مطبوعات است که احساس میشود. گرچه طنز، فقط شوخی نوشتن نیست و فوت و فن دارد اما متولی خاصی نمیخواهد. به نظر من الان دوره طنز گلآقایی گذشته، به نظر من یکی از مشکلات دوره آخر هفتهنامه گلآقا این بود که جامعه عوض شد، ادبیات مطبوعاتی قوام یافت و شکل گرفت، اما ادبیات و نگاه طنز گلآقایی تغییری نکرد. تولید مخاطب جدید میتوانست هفتهنامه گلآقا را به درد سر بیندازد که انداخت. اقبال عمومی به طنز نبوی به خاطر شیوه بیان و نگاه صریح و مشخصش بود. البته خب طبیعی است که هنوز هم شیوه گلآقا موافقان و شیوه نبوی منتقدانی دارد.»
میگوید: «آشنایی با گلآقا از بزرگترین حوادث زندگیام بود. آنجا محل رفت و آمد عمران صلاحی و احمدرضا احمدی و منوچهر اعتمادی و موسوی لاری و خرازی بود. یك پاتوق فرهنگی و ادبی و سیاسی كه ترس آدم را میریخت. صابری اسطوره ذهنی کودکی و نوجوانی من بود. جسارت كار كردن را در آن محیط از عمران صلاحی عزیز گرفتم. آنجا كمكم علاوه بر نوشتن كار گرافیكی را همراه بزرگمهر شروع كردم.»
درباره گلآقا گپ میزنیم. میگویم شاید بیسر و سامانی این روزهای طنازی، دلیلش نبود كسی چون گلآقاست. یعنی كسی یا جایی كه متولی طنز باشد و بتوان به تولیداتش اطمینان كرد. عالمی مخالف است: «طنز، اصلا نیاز به متولی و ریش سفید ندارد. گود زورخانه هم نیست كه هر كس زودتر رسید و قدیمیتر بود، حتما بهتر هم باشد یا میدانداری کند. هركسی كه فكر میكند میتواند طنز خوب بنویسد، باید بنویسد و اگر کارش خوب بود، جای خودش را هم کم کم پیدا میکند. البته اینجا کمبود منتقدهای جدی و پیگیر ادبیات و مطبوعات است که احساس میشود. گرچه طنز، فقط شوخی نوشتن نیست و فوت و فن دارد اما متولی خاصی نمیخواهد. به نظر من الان دوره طنز گلآقایی گذشته، به نظر من یکی از مشکلات دوره آخر هفتهنامه گلآقا این بود که جامعه عوض شد، ادبیات مطبوعاتی قوام یافت و شکل گرفت، اما ادبیات و نگاه طنز گلآقایی تغییری نکرد. تولید مخاطب جدید میتوانست هفتهنامه گلآقا را به درد سر بیندازد که انداخت. اقبال عمومی به طنز نبوی به خاطر شیوه بیان و نگاه صریح و مشخصش بود. البته خب طبیعی است که هنوز هم شیوه گلآقا موافقان و شیوه نبوی منتقدانی دارد.»
در ایران و همشهری و نوروز و گلستان ایران و اعتمادملی و ایراندخت و پیک سبز و چلچراغ و... كار كرده است كه برخی از این نشریات بسته شدهاند. از شرایط كار كردن و طنزپردازی سئوال میكنم. میگوید: «جایی خوانده بودم که "طنز خوب، طنزی است كه سانسورچی متوجهاش نشود." الان دوران طنزپردازان رند است. كسانی كه رندانه صحبت میكنند و حرفشان را مشخص و معین میزنند اما كسی نمیتواند بهانه بگیرد و مثلا با نویسنده برخورد كند. تند نوشتن کار سختی نیست. پرسیدی طنز نوشتن چه میخواهد؟ من میگویم ظرفیت و ظرافت.»
كتاب جدیدش که چاپ دومش با شکل و شمایلی جدید زیر چاپ رفته است، «دخترها به راحتی نمیتوانند درکش کنند»، كتاب سركشیست. یعنی میفهمی كه نویسنده مسائل روز پیرامونش را میبیند و به آن واكنش نشان میدهد؛ واكنشی گاه تند و البته خوشمزه. طنز نوشتهها باسمهای و سطحی نیست، برای همین ممكن است در خوانش اول، كمی بیمزه هم به نظر آید. اما اگر كمی دقت كنید، میبینید ظرافتهای طنز كتاب را. عالمی میگوید: «مخاطب این كتاب باید داستان خوان باشد، اهل كتاب و مطالعه. باورم این است كه از همه قالبهای ادبی برای طنزپردازی میشود استفاده كرد. من در قالب داستان كوتاه حرفهایم را زدهام و البته با همین قالب و ساختمان داستان کوتاه هم شوخی کردهام.»
میپرسم تازگیها چه خواندهای كه به خوانندگان ما خواندش را توصیه كنی؟ جوابش این است: «شب ممكن را خیلی دوست داشتم و به نظرم دیده خواهد شد. برف و سمفونی ابری، تمام زمستان مرا گرم كن و مرگبازی هم از كارهایی بوده كه به دلم چسبیده است.»
باید اعتراف كنم كه بیآمادگی روبهروی عالمی نشستم و امید نداشتم كه حرف بهدرد بخوری بتوانیم بزنیم. اما حالا راضیام، كتاب جالبی پیدا كردهام و دوست جدیدی.
كتاب جدیدش که چاپ دومش با شکل و شمایلی جدید زیر چاپ رفته است، «دخترها به راحتی نمیتوانند درکش کنند»، كتاب سركشیست. یعنی میفهمی كه نویسنده مسائل روز پیرامونش را میبیند و به آن واكنش نشان میدهد؛ واكنشی گاه تند و البته خوشمزه. طنز نوشتهها باسمهای و سطحی نیست، برای همین ممكن است در خوانش اول، كمی بیمزه هم به نظر آید. اما اگر كمی دقت كنید، میبینید ظرافتهای طنز كتاب را. عالمی میگوید: «مخاطب این كتاب باید داستان خوان باشد، اهل كتاب و مطالعه. باورم این است كه از همه قالبهای ادبی برای طنزپردازی میشود استفاده كرد. من در قالب داستان كوتاه حرفهایم را زدهام و البته با همین قالب و ساختمان داستان کوتاه هم شوخی کردهام.»
میپرسم تازگیها چه خواندهای كه به خوانندگان ما خواندش را توصیه كنی؟ جوابش این است: «شب ممكن را خیلی دوست داشتم و به نظرم دیده خواهد شد. برف و سمفونی ابری، تمام زمستان مرا گرم كن و مرگبازی هم از كارهایی بوده كه به دلم چسبیده است.»
باید اعتراف كنم كه بیآمادگی روبهروی عالمی نشستم و امید نداشتم كه حرف بهدرد بخوری بتوانیم بزنیم. اما حالا راضیام، كتاب جالبی پیدا كردهام و دوست جدیدی.
علی نیلی
ماهنامهی بیرون، مرداد 89
ماهنامهی بیرون، مرداد 89
دختر، فیل و کافه (گفتوگو)
وقتی بین کتابها میگردی و اسم هیجانانگیزی با نویسندهی آشنایی را میبینی تردید نمیکنی که باید کتاب را بگیری و بخوانی و صد در صد از آن لذت ببری؛ «دخترها به راحتی نمیتوانند درکش کنند».
اثر داستانی طنز فوقالعادهای که فقط میتوان از نویسندهی «فال قهوه» (طنز سیاسی)، «تفنگبازی» (طنز مفهومی)، «پنجره زودتر میمیرد» (رمان)، «نیمساعت قبل از ساعت هفت» (مجموعه داستان)، یعنی پوریا عالمی انتظار داشت.
این است گفتوگوی روشنا با او؛
این است گفتوگوی روشنا با او؛
- من کتاب شما را به سه بخش تقسیم میکنم؛ داستانهای کافهآنه، فیلانه و شاهنامهخوانی در قهوهخانه! توی قسمت اول چرا اینقدر پرداخت به روشنفکرنمایی؟ چرا اینقدر کافه؟! چرا اینقدر فضاهای یکسان؟
خب این هم یکطور نگاه به مجموعه است. من خودم فیلها را صد در صد جدا از داستانهای کافه نمیدانم. فیلها هم گرفتاریهایی دارند که در جامعه برایشان وجود دارد. فیلها دگرظاهر و دگر پیکر و دگراندیش هستند. کسی که یک طور دیگر فکر میکند و یک طور دیگر زندگی میکند و مردم دور و برش باهاش راحت کنار نمیآیند، مسوولان و دیگرانی هم که مسند و قدرت دارند با آنها راحت کنار نمیآیند. درک نمیشوند. این که کسی درکشان نمیکند گرفتاریهای بزرگتری برایشان پیش میآورید. برخورد قهری و برخورد خشن و بیمهر اولین اتفاقی است که برایشان پیش میآید و بعد جامعهگریزی و مردمگریزی خواسته یا نخواسته، انزوا و تنهایی بلایی است که سر فیلها در جامعه میآید. فیلها شاید همانهایی باشند که در باقی داستانها هستند. شاید فردای آنها باشند. شاید هم نه.
بعد هم اینکه از این کتاب چهار داستان حذف شد و مجوز نگرفت. یکی از آن داستانها، یک داستان فیلی دیگر بود. و سهتای دیگر هم به یکدست شدن و تبدیل شدن فضای داستانها به داستانهای آخر مجموعه کمک میکرد. شاید اگر آن داستانها سر جای خودش منتشر میشد، داستان فیلها را در بخش جداگانهای از باقی داستانها قرار نمیدادی.
سوال دومت هم جواب سادهای دارد. من به عادتهای روشنفکری پرداختهام و آنها را دستمایهی بعضی از داستانها قرار دادهام. عادتهای روشنفکری برای همه جذابیت دارد. مثلا پیپ کشیدن را به عنوان یک پز، خیلیها دوست دارند. من جاهای عجیبی دیدهام که طرف دوست داشته پیپ دستش بگیرد و پزش را بدهد. یا خیلیوقتها دیدهام وقتی مثلا یکی پیپ میکشد دور و بریهاش دوست دارند پیپ را از دستش بگیرند. این دور و بریها که میگویم منظورم آدمهایی است که اداهای آدمهای اینطوری را همیشه مسخره میکنند و پیپ را یک پز میدانند. پس روشنفکرنمایی (به قول شما) چند لایه دارد در جامعهی ما. من البته با این لایه کمتر کار داشتهام در کتاب. من از آن اتفاقی که در بخش بزرگی از فرهنگ و هنر ما میافتد نوشتهام و آن ورود توریستی آدمها به هنر است. ورود رهگذری. مثل آدمی که سر کوچه میایستد و از جیک و پیک محل خبر دارد و خودش هیچ دنیا و آرزویی ندارد. آدمی که از همه خبر دارد و خودش هیچ خبری تولید نمیکند. البته کتاب فقط داستان روشنفکرنمایان نیست و پر از حرفهای دیگر است. که البته این وجهاش بیشتر و پررنگتر است.
- چرا دخترها نمیتوانند به راحتی درکش کنند؟
بعد هم اینکه از این کتاب چهار داستان حذف شد و مجوز نگرفت. یکی از آن داستانها، یک داستان فیلی دیگر بود. و سهتای دیگر هم به یکدست شدن و تبدیل شدن فضای داستانها به داستانهای آخر مجموعه کمک میکرد. شاید اگر آن داستانها سر جای خودش منتشر میشد، داستان فیلها را در بخش جداگانهای از باقی داستانها قرار نمیدادی.
سوال دومت هم جواب سادهای دارد. من به عادتهای روشنفکری پرداختهام و آنها را دستمایهی بعضی از داستانها قرار دادهام. عادتهای روشنفکری برای همه جذابیت دارد. مثلا پیپ کشیدن را به عنوان یک پز، خیلیها دوست دارند. من جاهای عجیبی دیدهام که طرف دوست داشته پیپ دستش بگیرد و پزش را بدهد. یا خیلیوقتها دیدهام وقتی مثلا یکی پیپ میکشد دور و بریهاش دوست دارند پیپ را از دستش بگیرند. این دور و بریها که میگویم منظورم آدمهایی است که اداهای آدمهای اینطوری را همیشه مسخره میکنند و پیپ را یک پز میدانند. پس روشنفکرنمایی (به قول شما) چند لایه دارد در جامعهی ما. من البته با این لایه کمتر کار داشتهام در کتاب. من از آن اتفاقی که در بخش بزرگی از فرهنگ و هنر ما میافتد نوشتهام و آن ورود توریستی آدمها به هنر است. ورود رهگذری. مثل آدمی که سر کوچه میایستد و از جیک و پیک محل خبر دارد و خودش هیچ دنیا و آرزویی ندارد. آدمی که از همه خبر دارد و خودش هیچ خبری تولید نمیکند. البته کتاب فقط داستان روشنفکرنمایان نیست و پر از حرفهای دیگر است. که البته این وجهاش بیشتر و پررنگتر است.
- چرا دخترها نمیتوانند به راحتی درکش کنند؟
خب این هم سوالیست برای خودش. مثلا شما خودت میتوانی درکش کنی؟ اگر نمیتوانی که من هم برایت توضیح بدهم باز هم نمیتوانی! و اگر هم میتوانی درکش کنی که خودت به این سوال باید جواب بدهی! هر چند موضوع پسزمینهی این عنوان برای کتاب و داستان مربوط به آن، موضوعی جدی و نظریهای است برای خودش که از تداخل عاطفه و احساس شخصی در رفتار اجتماعی حرف میزند. از قاطی شدن چیزها. از مشخص نبودن چیزها. از همان اتفاقی که نوع دیگرش در داستانهای دیگر میافتد.
- چیزی که مخاطب را خیلی جذب میکند اسم کتاب و علاوه بر آن اسم تمام داستانهاست. چرا این نوع اسمها؟
- چیزی که مخاطب را خیلی جذب میکند اسم کتاب و علاوه بر آن اسم تمام داستانهاست. چرا این نوع اسمها؟
خب هر کسی یک اسمی دارد. بعضی اسمها به صاحبشان میآید. بعضی هم نه. من فکر میکنم اسمهای این کتاب و داستانهایش درست انتخاب شده است. اسمهای معمولی برای چیزهای معمولی انتخاب میشود، اسمهای کلاسیک برای داستانهای کلاسیک. برای داستانهای این مجموعه هم که نه معمولی است نه کلاسیک، اسمهای اینطوری بهتر بوده به نظرم.
- بدون این اسمها چه قدر وزنهی داستانها به هم میخورد؟
اسمها به نظر من قسمت مهمی از داستانها هستند. یعنی داستانهای مهم جهان را هم که ببینی اسمهاشان اسمهای درخورشان بوده. اسم قسمتی از داستان است. طبیعی است که اگر من میخواستم اسم این داستانها را عوض کنم و اسمهای معمولیتری برایشان بگذارم باید داستانهای دیگری مینوشتم که این داستانها نبود.
- به نظرت همهی متنهایی که توی کتاب بود را میشود داستان تلقی کرد؟
- به نظرت همهی متنهایی که توی کتاب بود را میشود داستان تلقی کرد؟
این که کدامهاشان داستان است یا نیست کار نظریهپرداز ادبی و منتقد ادبی است. هر چند تعریف داستان هم در ادبیات عوض شده و مدتهاست که داستان فقط با ساختارهای شناخته شده نوشته نمیشود. در ضمن در خیلی از این طنزها، با خود "داستان" و "ساختار داستان" شوخی شده است. یعنی خود قالب داستانی یا ادبی دستمایهی طنز قرار گرفته است. که طبیعی است ارتباط برقرار کردن با این موضوع و درک شیرینی و ظرافت آن، برای کسی که با داستان جدی برخورد کرده است، راحتتر است.
- چه قدر طراحیهای توکا نیستانی توی فهم یا پیشبرد داستان تاثیر داشته؟
- چه قدر طراحیهای توکا نیستانی توی فهم یا پیشبرد داستان تاثیر داشته؟
موضوعی که هست این است که توکا روی داستانهای من طرح نکشیده و قضیه برعکس بوده. من چندتا داستان داشتم که در همین مجموعه هم آمده، این داستانها به نظر خودم جفت بعضی طرحهای توکا بود که توی دفترچهی طراحیهاش یا توی نمایشگاهاش دیده بودم. برای همین رفتم و به توکا پیشنهاد دادم. او هم استقبال کرد. بعد هم هفت هشتتا دفتر طرحیاش را که برای ششهفتسال کافهنشینی و طراحیکردنش بود برایم آورد و من هم آنها را ورق زدم و داستانهایی به داستانهای قبلیام اضاقه کردم و تعدادی از آن طرحها را انتخاب کردم که حاصلش شد این کتاب.
- داستانها زبان خاصی داشتند، خیلی پوریا عالمیگونه بودند! این زبان از کجا میآید؟
- داستانها زبان خاصی داشتند، خیلی پوریا عالمیگونه بودند! این زبان از کجا میآید؟
از جای دوری نمیآید و به جای دوری هم نمیرود.
- از نظر شما تمام داستانهای این کتاب طنز هستند؟
- از نظر شما تمام داستانهای این کتاب طنز هستند؟
از نظر من بله. سعی من این بود که طنز را با ظرافتهای زبان و ساختارهای ادبی، مفهوم و معنا، در قالبی نو به وجود بیاورم که خودم هم میدانم ممکن است یک سری خوششان نیاید. سعی داشتم بگویم طنز فقط "با پیژامهی راه راه افتادن توی حوض وسط حیاط" نیست و داستان و زبان فارسی قابلیتهای زیادی برای شیوهها و گونههای مختلف طنز دارد. حتا چیزی که رواج دارد و میگویند این "طنز موقعیت" است زیاد سرش توافق نیست. یا خیلی طنزها بر شوخیهای کلامی استوار است.
داستان "شاهنامهخوانی در قهوهخانه" هم برای همین در این مجموعه آمده که بگویم اول این که خود این قالب جای کار دارد. قالب این داستان قالب متداول طنزهای امروز است. اما من فکر کردم در همین قالب هم میشود کارهای نو و تازهتری کرد که حاصلش شد این داستان. یعنی این قالب هم امکانات زیادی در اختیار طنزنویس قرار میدهد که متاسفانه طنزنویس حوصلهی کشف و بسطش را ندارد. دلیل دوم هم این است که داستان "شاهنامهخوانی در قهوهخانه" را در این مجموعه آوردم برای نوعی مقایسع و مقابله دادن طنزی که در باقی داستانها معرفی شده و طنزی که متداول است و مخاطب عام دارد و در این داستان استفاده شده است.
- دوست داری به عنوان طنزنویس شناخته بشوی یا داستاننویس؟
داستان "شاهنامهخوانی در قهوهخانه" هم برای همین در این مجموعه آمده که بگویم اول این که خود این قالب جای کار دارد. قالب این داستان قالب متداول طنزهای امروز است. اما من فکر کردم در همین قالب هم میشود کارهای نو و تازهتری کرد که حاصلش شد این داستان. یعنی این قالب هم امکانات زیادی در اختیار طنزنویس قرار میدهد که متاسفانه طنزنویس حوصلهی کشف و بسطش را ندارد. دلیل دوم هم این است که داستان "شاهنامهخوانی در قهوهخانه" را در این مجموعه آوردم برای نوعی مقایسع و مقابله دادن طنزی که در باقی داستانها معرفی شده و طنزی که متداول است و مخاطب عام دارد و در این داستان استفاده شده است.
- دوست داری به عنوان طنزنویس شناخته بشوی یا داستاننویس؟
این سوال برای من مثل اول مرغ بوده یا تخممرغ است! اگر شما جواب این سوال را بدهی من هم جواب سوال شما را میدهم.
- فکر میکنی چه قدر با چاپ این کتاب به ادبیات داستانی ایران اضافه شد؟
- فکر میکنی چه قدر با چاپ این کتاب به ادبیات داستانی ایران اضافه شد؟
ادبیات مثل یک اقیانوس است. رودها، سیلابها، آبهای زیرزمینی، باران و طوفان و ... با اقیانوس رابطهی یکطرفه ندارند. مثل این است که از چشمهای که از کوهی جاری میشود بپرسی چقدر با جاری شدنت به پرآبشدن دریای خزر اضافه کردی؟ خب چشمه راه میافتد و کار خودش را میکند. وقتی که به دریا رسید میتوانی بگویی آفرین، اگر به مردابی فرو ریخت بروی و بپرسی چرا کارت به اینجا رسید.
زهرا ماهری
ماهنامهی روشنا، آذر 88
ماهنامهی روشنا، آذر 88
یکشنبه ۱۸ ژوئیهٔ ۲۰۱۰
مسابقه طنزنویسی بینالمللی شماره 1
هفتهنامه پیک سبز برگزار میکند
به پنج سوال زیر پاسخ دهید تا ببینیم بعدش چی پیش میآید؛
1- به نظر شما چرا همه چیز آرومه؟
2- دلیل محبوبیت جواد خیابانی چیست؟
3- اصلا اگر قرار باشد خودمان بنزین را تحریم کنیم که خارج ضربه بخورد!، پیشنهاد شما برای جایگزین بنزین چیست؟
4- در کل شما با هم چه نسبتی دارید؟
5- قرارداد افشین قطبی را چه کسی و چطوری تنظیم کرده؟
توضیحات:
داوریها بدون دخالت دست انجام میشود.
اسامی داورها یک روز صبح اعلام خواهد شد.
داورها از دوستان هستند. نگران نباشید.
این جایزه ربطی به جایزه نوبل و جلال ندارد.
به نفرات برتر جوایز جالبی تقدیم خواهد شد.
حتما باید به تمام سوالات پاسخ دهید. اما شیوه پاسخ دادن به خلاقیت خودتان مربوط میشود.
نام و مشخصات خود را در انتهای مطلب خود بنویسید.
حتما باید به تمام سوالات پاسخ دهید. اما شیوه پاسخ دادن به خلاقیت خودتان مربوط میشود.
نام و مشخصات خود را در انتهای مطلب خود بنویسید.
زمان ارسال: پاسخها را زیاد لفت ندهید و فوق فوقش تا 8 مرداد به دست ما برسانید. آفرین.
جوابهای خود را کوتاه بنویسید. خیلی کوتاه... خیلی خیلی کوتاه... آهان! همینقدر خوبه. مرسی.
خوشخط تایپ کنید.
نشانی:
tanz.peyk.sabz@gmail.com
چهارشنبه ۸ ژوئیهٔ ۲۰۰۹
حالتها در ایلام!
حالت ابوتراب خسروی
حالت خاصی از یوسف علیخانی که به صورت میلکی و اقلیمی ایستاده است
حالت ابوتراب خسروی و یوسف علیخانی که از زاویه بالا عکسبرداری شده است
حالتها در ایلام
حالت آبخوری بلقیس سلیمانی در عکس فوق به خوبی مشهود است

حالت محمدعلی قاسمی را در عکس بالا مشاهده میکنید
جلیل صفربیگی در حالتی خاص
فاطمه باباخانی حالت عکس یادگاری را با بلقیس سلیمانی تجربه میکند
حالت خنده از ته دل که توسط یوسف علیخانی اجرا و توسط عکاس ثبت شده است
توضیحات:
حالتها در حیاط نام کتابی از یعقوب یادعلی است
شرح عکسها تماما توسط دانشمندان جوان تهیه، استخراج، تالبف و انتخاب شده است
عکسهای بیشتر جشنواره داستان راوی - ایلام را در وبلاگ تادانه ببینید.
شنبه ۳۱ ژانویهٔ ۲۰۰۹
جشنوارهی دوم داستانهای ایرانی
عکسهای بهمن 1387 جشن داستانهای ایرانی - مشهد
(در این عکسها، عکس خیلی از عزیزان حاضر در جشن بهخصوص عبدالله کوثری، مترجم مهربان و کار بلد، کم است. بابت این کاستی پوزش میخواهم.)
سمت تاریک کلمات تمام زمستان مرا گرم میکند؛
حسین سناپور و علی خدایی
هادی مظفری در شبی مثل یلدا
حسین لعلبذری در حالتی که در عکس به خوبی دیده میشود
علی خدایی یک عدد پرتفال را در دستانش گرفته است
مریم حسینیان در حالت عکس روشنفکری
یاسین حجازی در حالت لبخند ژکوند
فرخنده آقایی
بابای قصههای مجید؛ هوشنگ مرادی کرمانی
علی خدایی و بچهها
آفتابهی مسی مهمترین مولفهی داستانهای ایرانی شناخته شد
غلامحسین دهفان، خلیل رشنوی و خسرو عباسی در حالت بالا
علی شاهعلی از خیلی نردیک به حرفهای علی خدایی گوش میکند
مهدی زارع در این حالت بهخصوص به دوربین نگاه میکند
میلاد ظریف در حالت مکاشفه
حالت قشنگی در عکس فوق مشهود است
تجمع نویسندگان در اعتراض به نقش نقطهویرگول در ادبیات پستمدرن
آرش صادقبیگی، محمد طلوعی، لیلا باباییفلاح، سمیه اعرابی و مهدی رجبی در حالت عکس یادگاری
خسرو عباسی و آقای آفتابه مسیان
علی خانمرادی در عکس فوق به خوبی دیده میشود
اشتراک در:
پیامها (Atom)











